ديشب از جام عشق مست و خراب * با صبوحىكشان ديرنشين
همچو عيسى بگرد عالم جان * رخ نهاديم سوى چرخ برين
بر در دير معتكف بودند * همچو خواجو هزار بيدل و دين
چون رسيديم بر ميانه قدس * ديده شوق بر يسار و يمين
بر در دل شديم و حلقه زديم * زو جوابى نيامد الا اين
كه جهان صورتست و معنى دوست * ور بمعنى نظر كنى همه اوست
ترجيعبند جناب هاتف عليه الرحمة
[ بند اول ]
اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت همين و هم آن
دل فداى تو چون توئى دلبر * جان فداى تو چون توئى جانان
دل رهاندن ز دست تو مشكل * جان فشاندن بهپاى تو آسان
راه وصل تو راه پرآسيب * درد عشق تو درد بىدرمان
بندگانيم جانودل بر كف * چشم بر حكم و گوش بر فرمان
گر سر صلح دارى اينك دل * ور سر جنگ دارى اينك جان