مىپرستان ز باده بىهوشند * عارفان از جمال ساقى مست
آخر اى فتنه زمان بنشين * كه برآمد فغان ز اهل نشست
گر نباشد جهان و هرچه در اوست * چه تو هستى هرآنچه بايد هست
از كمان ابروان روحانى * اين ندا مىرسد بدل پيوست
كه جهان صورتست و معنى دوست * ور بمعنى نظر كنى همه اوست
دوش چون نام يار مىگفتند * وصف آن گلعذار مىگفتند
نكته بر جان مرا چو آب حيات * زان لب آبدار مىگفتند
قصه شام زلف پرچينت * از ديار تتار مىگفتند
حال سيلاب چشمه چشمم * بر لب جويبار مىگفتند
صفت صورت نگارينش * پيش صورتنگار مىگفتند
بلبل نيممست شيدا را * شمهء از بهار مىگفتند
خبر خور به ماه مىبردند * قصه گل به خار مىگفتند
عندليبان گلشن ملكوت * بر سر شاخسار مىگفتند
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند خواجوى كرمانى 352
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند خواجوى كرمانى ٣٥٢