دوش سرمست در گذر بودم * بر در مسجدم گذر افتاد
مقرئى ذكر قامتش مىكرد * هركس آنجا رسيد خوش بستاد
از پى آن جماعت افتادم * تا ببينم كه چيست شان اوراد
ناگه آمد امام روحانى * رفت بر منبر و ندا درداد
كه سراسر جهان و هرچه در اوست * عكس يك پرتويست از رخ دوست
شاهدى از دكان بادهفروش * برهى مىگذشت سرخوش دوش
حلقه بندگى پير مغان * كرده چون در عاشقان در گوش
بسته زنار همچو ترسايان * جام بر دست و طيلسان بر دوش
گفتم اى دستگير مىخواران * از كجا مىرسى چنين مدهوش
جام گيتىنماى داد به من * كه از اين باده جرعهء كن نوش
گفتم اين باده ته پياله كيست * لب بدندان گرفت و گفت خموش
گر تو خواهى كه تا شوى محرم * در خرابات خوش درآ مى نوش
ناگه از پير عقل پرسيدم * كه ز سوداى كيست اينهمه جوش
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند جناب شاه نعمت 342
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند جناب شاه نعمت ٣٤٢