ار صد است ار هزار جمله يكيست * درنيايد بجز يكى به حساب
برف خوانند ابر را چون بست * باز چون حل شود چه گويند آب
آب چون رنگ و بوى گل گيرد * لاجرم نام او كنند گلاب
به زبان فصيح هر ذره * مىكند عشق لحظه لحظه خطاب
كه همه اوست هرچه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
روى جانان به چشم جان ديدن * خوش بود خاصه ناگهان ديدن
خوش بود در صفاى رخسارش * آشكارش همه نهان ديدن
جز در آئينه رخش نتوان * عكس رخسار او عيان ديدن
بوى او را بدان توان دريافت * روى او را بدان توان ديدن
مىتوان هرچه هست و بود و بود * در رخ او يكانيكان ديدن
از رخ و زلف او چو خوش باشد * دل گمگشته ناگهان ديدن
خود گرفتم كه در صفاى رخش * نتوانى همه جهان ديدن
اندر آئينه جهان بارى * مىتوانى به چشم جان ديدن
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند شيخ عراقى 339
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند شيخ عراقى ٣٣٩