در سجود است خاك بنشسته * در ركوعست آسمان بر پاى
كاروانى مرا به پيش آمد * اين ندا بركشيد بانگ درآى
كه جهان پرتويست از رخ دوست * جمله كائنات سايه اوست
ديشب اندر نگارخانه خواب * ديدم آن ماه را ز چشمه آب
خال او از حبش فتاده بروم * لعل او در شكر سرشته شراب
ترك چشمش گرفته چين و خطا * چين زلفش ببسته راه صواب
برد درمان ما و دين چه عجب * كان يكى در تب است و اين در تاب
چهره و زلف او نمود به من * آيه رحمت و نشان عذاب
بى خود از جام عشق وقت سحر * مىگذشتم به تربت احباب
چون ز اسرار عشق پرسيدم * كلهء ز آن ميانه داد جواب
كه جهان پرتويست از رخ دوست * جمله كائنات سايه اوست
اى رخت ساقى و لب تو مدام * عالمى مست گشته از يك جام
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند ناصرخسرو 332
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند ناصرخسرو ٣٣٢