آفتاب رخ تو پيدا شد * عالم اندر نفس هويدا شد
وام كرد از جمال او نظرى * حسن رويش بديد و پيدا شد
عاريت بستد از لبش شكرى * ذوق آن چون بيافت گويا شد
شبنمى بر زمين چكيد سحر * روى خورشيد ديد و در وا شد
بر هوا شد بخارى از دريا * باز چون شمع گشت و دريا شد
جام گيتىنماى او مائيم * كه بما هرچه بود پيدا شد
غيرتش غير در جهان نگذاشت * لاجرم عين جمله اشيا شد
تا به اكنون مرا نبود خبر * بر من امروز آشكارا شد
كه همه اوست هرچه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
ما چنين تشنه زلال وصال * همه عالم گرفته مالامال
غرق آبيم و آب مىطلبيم * در وصاليم و بىخبر ز وصال
آفتاب اندرون خانه و ما * دربهدر مىرويم ذرّه مثال
گنج در آستين و مىگرديم * گرد هر گنج به هر يك مثقال
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند شيخ عراقى 335
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند شيخ عراقى ٣٣٥