منم آن رند عمر داده بباد * كه چو من عمر كس بباد نداد
بنده ساكنان ديرنشين * گشته از بند روزگار آزاد
از دوا فارغ و ز درد ايمن * در بلا خرم و ز غمها شاد
بهر مى چون قدح ميان بسته * يافته از شرابخانه گشاد
يار با من قرين و من مهجور * كس بدين بخت در زمانه نزاد
سرّم از ناله آشكارا شد * رازم از خون دل برون افتاد
چون به كلى ز خود فنا گشتم * بازگويم هرآنچه بادا باد
كه جهان پرتويست از رخ دوست * جمله كائنات سايه اوست
ما خراباتئيم و رند و گداى * كه نداريم غير ميكده راى
ايمن از كفر و دين و راحت و رنج * فارغ از بوستان و باغ و سراى
شيفتهء لعبتان بادهپرست * بندهء مطربان نغمهسراى
گه ببوسيم ساقيان را دست * گه بماليم مطربان را پاى
خالى از عشق ما نپندارى * آشيان عقاب و پر هماى
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند ناصرخسرو 331
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند ناصرخسرو ٣٣١