باده بر ياد غمزه تو حلال * باده بىبوى طرهء تو حرام
جان چو ساغر رساندهايم بلب * وز لب تو نمىرسيم بكام
ما ز اسلام و كفر بيرونيم * كافر و كفر و مؤمن و اسلام
بر در دير عاشقى ديدم * فارغ از دين و كفر و شاه و غلام
پيش او رفتم و بداد سلام * از سر لطف خود جواب سلام
قفل از درج لعل چون برداشت * قند باريد در ميان كلام
كه جهان پرتويست از رخ دوست * جمله كائنات سايه اوست
دوش سرمست فارغ دينى * مىگذشتم ز عالم علوى
نظرم چون بسوى دير افتاد * لات را ديدم آگه از غرّى
همه از جام عشق مست و خراب * همه مولا حضرت مولى
همچو ناصر سبوكشان ديدم * بر در دير ساخته مأواى
بيدلى بر رواق دير آمد * در سر او نه زهد و نه تقوى
يكزمان ذكر دوست كرد بيان * يكزمان درس عشق كرد املا
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند ناصرخسرو 333
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند ناصرخسرو ٣٣٣