بادهنوشان درآمدند به جوش * دروديوار بركشيدند ندا
كه جهان پرتويست از رخ دوست * جمله كائنات سايه اوست
ترجيعبند شيخ عراقى رحمة الله
أ كئوس تلألأت بمدام * ام شموس تهللت بغمام
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام
همه جامست و نيست گوئى مى * يا مدامست و نيست گوئى جام
يا هوا رنگ آفتاب گرفت * رخت برداشت از ميانه ظلام
روز و شب باهم آشتى كردند * كار عالم ازو گرفت نظام
گر بدانى كه اين چه روز و شبست * يا كدامست جام و باده كدام
انكشاف حجاب علم يقين * چون شب و روز فرض كن بدوام
چون نشد زين ميان ترا روشن * جمله ز آغاز كار تا انجام
جام گيتىنماى را به كف آر * تا ببينى به چشم عقل تمام
كه همه اوست هرچه هست يقين * جان جانان و دلبر و دل و دين