ترجيعبند ناصرخسرو رحمه الله
اى رخت آفتاب كشور دل * تاب زلفت مه منور دل
زلف تو خواب برده از ره عقل * خال تو خاك كرده بر سر دل
طعنه سنبلت ز خون جگر * مستى نرگست ز ساغر دل
عشق دريا و دل در او صدفست * عقل غواص و روح گوهر دل
پر شد از غصه تو لوح وجود * نبرد قصه تو دفتر دل
دوش با بلبلان عالم غيب * مىزد اين داستان كبوتر دل
كه جهان پرتويست از رخ دوست * جمله كائنات سايه اوست
اى رخت محرم طلبكاران * چشم مستت بلاى هشياران
ابروى تو مقام مهجوران * حاجب تو دواى بيماران
عارضت خوابگاه مخموران * گيسويت منزل گرفتاران
جرعه جام تو كسى كه چشيد * گشت سقاى كوى مىخواران
كاروان گو كه تا روان نشود * كه روان شد ز چشم او باران