تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 221

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ٢٢١
بايد به گيتى * برو كنجى گزين در انزوا گوش بكش دست طمع از مال دنيا * كه جز نيشش نباشد هيچ‌گه نوش
. الهى ما را در كنج عزلت گوشهء ده و از خوان قناعت توشهء شكيبى عنايت نما كه به فريب عشوه دنيا از راه رخ نتابيم و خصلتى كرامت فرما كه در منزل حرص و حسد در بستر غفلت نخوابيم هم درد تو دهى هم درمان تو فرستى هم جان تو بخشى و هم جان تو ستانى گاه قدح مماتمان بر لب نهى و گاه باده حياتمان در كام چكانى گاهى به انگشتى جامه جانها چاك كنى و گاه به سوزنى چاك گريبانها بدوزى نظم
گه فرستى درد و گه درمان دهى * گه ستانى جان و گاهى جان دهى گه به جانها چاك ز انگشتى زنى * گه بدوزى چاك جان از سوزنى
. حكايت حكيمى باحذاقت را شنيدم كه باب طبابت گشاده بود و مريضه حامله را مداوا مىنمود اتفاقا روزى با دم روح‌افزا از دارالشفا درآمده بعزم زيارت اهل قبور در كوچهء عبور مىكرد جمعى را ديد دست پريشانى در حلقه ماتم‌زده تابوتى بر دوش دارند و گريبان شكيبائى را دريده شاهد عزا را در آغوش پرسيد اين‌همه نوحه و زارى از چيست و ميّتى كه در اين تابوتست