تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 218

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ٢١٨
چنين بر جبينم باقيست و بسيارى از نامردان مىباشند كه تخم محبت من در دل مىپاشند قدم نمىزنند جز به قفاى من و نظر نمىكنند جز به لقاى من پيوسته به طلبكارى من مسرورند و از مقام قرب ذو المنن دور چندانكه بوسه‌ها از پاى من مىربايند و جبين تمنا مىسايند نه ايشان را از مواصلت سوديست و نه مرا از ملاطفت ايشان بهبودى جراحتى كه از پاى من روانست از اثر بوسه‌ربائى و جبين‌سائى ايشانست قطعه
آرى آرى آنكه مرد حق بود * از غم دنياى دون مطلق بود خود نپويد راه جز راه هدا * رو نيارد جز بدرگاه خدا شسته از دنيا و عقبى جمله دست * در مقام قرب حق دارد نشست وانكه از دنياى دون مسرور شد * از مقام قرب ايزد دور شد نه ز دنيا كام وى حاصل شود * نه بوصل دوست او و اصل شود نه در او حجله كند دامادئى * نه بجز غم باشد او را شادئى گر تو را هست اى پسر هوشى بسر * از غم دنياى فانى واگذر بگذر از اين كهنه زال و شاديش * پا منه در حجله داماديش رخ بتاب از مكر اين فرهادكش * گرچه شيرينست باشد رو ترش اين ترش‌روئى خريدن تا بكى * كو بكو دايم دويدن تا بكى رو بجو در كنج عزلت گوشهء * خوش بدست