همانا كه دزدى و لباس پاكان را از ناپاكى در بر كرده تا راه مسلمانان بزنى بهتر آنست كه خرقه درويشان را كه جامه تسليم و رضاست از بركنده من بعد دام تزوير نيفكنى نظم
اى ببر كرده خرقه تلبيس * مىخورى چند فضله ابليس
دست از اين طورهاى بد بردار * مرد حقرا نباشد اين اطوار
صوفئى را كه خرقه از صوفست * با صفات خداى موصوفست
مرد حق تا كه ترك سر نكند * خرقه صوفيان ببر نكند
هركه سر باخت اندرين ميدان * گوى مردى ببرد با چوگان
تا تو در سر هواى سر دارى * به هوا و هوس گرفتارى
رو بكن صوف صوفيان از بر * يا هوا و هوس بنه از سر
تا بتزوير مىگشائى دام * بر تو صيد حلال هست حرام
بعد از مجادله بسيار و مكالمه بيشمار جامه حوبهاش كندم و در آب توبهاش افكندم مدتى با ديده گريان و سينه بريان و لبتشنه و شكم گرسنه و سر و پاى برهنه در بيابان نيستى بدويد تا گريبان هستى بدريد