تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 210

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ٢١٠

حكايت در فوائد سخن

وقتى مىگذشتم به شهرى رسيدم ناگاه به نهرى دو طايفه را ديدم بر كنار نهر نشسته و عقد مكالمه بر ميان بسته همه در مجادله مسكوب و به معادله منسوب تيغ زبان در معركه بيان كشيدم و سبب مهلكه يك‌به‌يك پرسيدم بعضى آب را موج مىگفتند و برخى موج را آب و جمعى سراب را دريا و خيلى دريا را سراب يكى مىگفت وحدت در كثرتست ديگرى مىگفت كثرت در وحدت لئالى متلالى از مثقب فكرت سفتم و قفل معانى به كليد بيان گشوده گفتم نظم
از نظر بحر و موج و آب و سراب * كثرت و وحدت و سؤال و جواب همه را يك طرف بيندازيد * سر بوحدانيت برافرازيد گر همه گل و گر همه خار است * اثر رنگ و بوى آن يار است دست شوئيد از همه رنگى * رو نمائيد سوى بىرنگى تا بيابيد سرّ آب همه * رخ بتابيد از سراب همه جز وحيدى كه هست جانانه * كثرت و وحدتست افسانه
. چون اين ابيات مناسب حال گفتم گرد ملال به جاروب مقال رفتم همه از شراب اين سخن مست و شراب آشتى در دست از منزل نفاق خاسته در محل تفاق نشستند و رشته عداوت را گسسته عهد مودت چنين بستند كه من بعد از اين