تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 206

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ٢٠٦
ريختى بر خاك ظالم روغنم * تار كردى روزگار روشنم واندگر بر فرق سر مىريخت خاك * در عزادارى نموده سينه‌چاك كه مرا بر باد دادى دستگاه * مال و فرزند و زنم كردى تباه هر دو باهم گشته سرگرم نزاع * تا كه خور برداشت از گيتى شعاع اين حكايت وصف حالى شد بيان * از براى مردمان اين زمان كز شراب فكر باطل روز و شب * مست و لا يعقل به لهوند و لعب غافل از سود و زيانشان بر دوام * ديگ سر در جوش از سوداى خام نفس سركش گشته بر ايشان سوار * خوش كشيده چون خرانشان زير بار با هزاران گيرودار و دبدبه * روغنى گويد كه هستم در دبه تا به جوش آرد از آن ديگ طمع * جمله را سازد بذلّ حرص مع پس از آن انديشه‌ها زايد بدل * جان و دل گردد اسير آب و گل خانه‌ها سازد پس از وهم و خيال * بر دل و بر جان نهد بار عيال هر زمان نوعى نمايد جلوهء * بر سر هريك گذارد دبهء ناگهان آن دبه افتد بشكند * جمله را بنياد هستى بركند