تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 203

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ٢٠٣
تا وى را ببرد بنياد ، صاحب‌دلى رسيد و گفت اى كه بر سر درختى از بدبختى نشستهء بيخ مبر كه از پا درافتى و ريشه هستى را كنده به خاك نيستى بسر افتى از آنجا كه ديوانه كمان قضا را فرمان بود و ناوك قدر را نشان شربت نصيحت در مذاقش تلخ افتاد و غره غرا در سلخ هاىهاىكنان خنديدن آغاز كرد و برگ بريدن ساز قطعه
اى قضا را بجان شده همدوش * با قدر گشته دست در آغوش پاى بر فرق هر نهال منه * تكيه بر بالش و بال مده برمكن ريشه درختان را * بشنو پند نيك‌بختان را داروى ناصحان مگردان قى * اره بر پاى خود منه هىهى اره بردار و پند من بشنو * بيخ خود برمكن سخن بشنو گوش ديوانه پند درنگرفت * بيخ ببريد و اره برنگرفت تا كه افتاد و سرنگون بر خاك * سينه مجروح گشتش از خاشاك ريشه بركند نخل راحت را * سر فروكوفت استراحت را
عاقبت بيخ شادمانى را به اره نادانى بريد و نهال دردمندى را در دل مستمند نشانيد چون ديد ساعد توانائى مجروح شد و جراحت ناتوانى از آستين بريخت
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 203 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده