تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 199

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٩٩
سركش را آرام كن و خلعت بىرنگى بپوش قطعه
رو سبوى هستيت را زن به سنگ * تا فتد ميناى اميدت بچنگ جرعه از تشنه‌كامى نوش كن * از كف ساقى به بانگ ناى و چنگ هندوى نيرنگ‌ساز نفس را * رام گردان نه به گردن پالهنگ تا ز بىرنگى بپوشى خلعتى * بركنى از بر لباس بو و رنگ
حكايت وقتى در مشهد مقدس مسافر بودم و در كاروانسرايى بىكس و غريب مجاور شبى با دل شكسته و خاطر خسته در بستر بىتابى و بىخوابى غنوده طايفهء از هنود پيرامنم نشسته و قفل بيان را به مفتاح زبان گشوده از آنجا كه جلوه حسن معشوقى پيوسته شمع تجلى را افروخته خواهد و پروانه جان عشاق را در زبانهء او بال‌وپر سوخته آفتاب در دل شير بود و ماه در دهان ماهى زحل بزغاله مىفروخت و مشترى خريدار بره مريخ دروگر و عطارد خوشه چين زهره را با شاه قربى بود و شاهرا با زهره نظرى فراش قضا مروحه طاوسى فلك را در دست گرفته مرغ هوا را در منقل نار كباب مىكرد و قطره آبى چنان ناياب بود كه خاكسار زمين از تشنگى اشك يتيمان را تصور آب مىنمود آتش جانسوز عشق بر دل غالب و دل جان بلب رسيده بر
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 199 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده