تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 198

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٩٨
گر تو را هوشيست خاموشى گزين * عيب كس منگر به عيب خود ببين
. الهى ديده ما را از عيب معرّا كن و سينه ما را از ريب مبرّا عينى عنايت فرما كه هرچه در نظر آيد مطلع انوار شود و دلى كرامت نما كه آنچه بخاطر رسد مخزن اسرار گردد به بزرگوارى خود بارى نظر غفارى بر گنهكارى بگشاى و به مصقل رحمت زنگ معصيت از آئينه ضميرمان بزداى از چنگ هر رنگ و بوئى آزاد كن و بچنگ بىرنگى دلشاد تا هر نيك و بدى كه بينم از خود بينم و هر رنج و راحتى كه پيش آيد همه بر خود گزينم نى غلط گفتم هركه از بادهء بىرنگى جرعهء نوش كرد بود و نبود خود به كلى فراموش كرد آنجا نيك و بد را چه مجال و از رنج و راحت چه ملال قطعه
در اين ميخانه جامى گر كنى نوش * كنى بود و نبود خود فراموش شوى آسوده از هر بو و رنگى * نشينى فارغ از هر صلح و جنگى نماند نيك و بد را خود مجالى * ز رنج و راحتت نبود ملالى
. تشنه‌كام باديه عشق را كوزه هستى به سنگ نيستى نشكند زلال جاويد از سرچشمه اميد نجوشد و تا از چنگ نيرنگ هندوى نفس پرمكر و فسون نرهد از هر رنگ و بوئى ممتاز نشود و خلعت بىرنگى نپوشد ، كوزه هستى بشكن و زلال جاويد بنوش نفس