تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 197

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٩٧
از هر رنگى رسى بعالم يكرنگى رباعى
بىرنگ چو گشتى و نماندت رنگى * در آينه جهان نبينى زنگى عيب از نظر و ريب ز دل دور شود * نه صلح به كس ماندت و نه جنگى
. حكايت وقتى گذشتم در كليسائى رسيدم به كاخ ترسائى دو تصوير ديدم بر ديوار آن كاخ يكى را در چشم خالى بود و ديگرى را در سرشاخ هر دو مقابل ايستاده و انگشت ايما گشاده با خود گفتم اين دو نقش عجيب بىحكمتى نيست بايد دانست كه ايماى ايشان در چيست ساعتى سر بجيب تفكر فروكردم شفائى از آن حاصل كردم معلوم شد كه زبان ملامت گشوده و كمر عداوت بسته بىخبر از معيوبى خود در مقام عيب‌جوئى نشسته يكى خال ظاهر مىكرد و ديگرى شاخ هر دو بهم به نادانى در جدل گستاخ . نظم
آن‌يكى را خال اندر چشم بود * بىخبر از شاخ خود در خشم بود در ملامت سخت بربسته كمر * مىزد او را طعن بر خال بصر وانديگر گستاخ گشته در فتن * بىخبر از خال چشم خويشتن دست طعن انداخته بر شاخ وى * بر بساط عيب‌جوئى برده پى گشت از احوال ايشانم عيان * صورت افعال خلق اين جهان كه همه هستند باهم عيب‌جوى * بىخبر از عيب خود در پشت و روى