تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 195

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٩٥
دادى اندر باد خوش خاكسترم * دانه ياقوت دل آن تو شد تكمهء چاك گريبان تو شد
. غلام را وجهى ضرور گشت آن دانه را در بازار جوهريان بفروخت و از قيمت گرانمايه آن مالى وافر اندوخت عاقبت‌الامر آن دانه بدست شاه افتاد در تاج خويش نموده بسر نهاد شبى بر مسند كامرانى تكيه زده لعل گوهربار را گشود و غلام را طلب كرده به ترنم امر فرمود غلام زمزمه و سرودى ساز كرد و نغمه داودى آغاز ناگاه تزلزلى به دانه رسيد و قطره خونى شده به رخسار شاه چكيد غلام از ديدن آن مدهوش شد و از نغمه غزل‌سرائى خاموش شاه از اين واقعه غريب متعجب گرديد و سبب سكوت غلام پرسيد گفت اگر ساكت نگردم مىترسم از اين قطره خون آتشى افروزد و هر خشك و ترى كه در اين مجلس است بسوزد گفتند مگر اين دانه ياقوت جوهرچكانست كه گاه آتش سوزنده و گاه خون روانست غلام سرّ نهانى كه در پرده دل داشت عيان ساخت و شرح حال آن سوخته‌جان را به كلى بيان نمود شاه از سخن غلام متفكر شده فرمود تو هر صبح و شام بلكه على الدوام زمزمه سازى و نغمه‌پردازى چرا بارى در دل ما اثر نمىكند و شررى در تن ما