تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 187

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٨٧
دلبريش خشتى بر لب بام در جهان‌سوزيش مهر همراه و در جان‌افروزيش مه يار اسم بامسمايش مهيار در ميان خيل عشاق در كنارى ايستاده و چشم تماشا گشاده بود كه آن سرمست حريف پيمانهء دلربائى و آن بت‌پرست بتخانه دل‌آرائى نظم
به آئينى كه باشد دلبران را * به اندازى كه جانان راست زيبا خرامان گشت چون سرو خرامان * گل‌افشان از گريبان تا به دامان به هر سو گشته سرگرم نظاره * هزاران مهر و ماهش را ستاره چه ديد آن مهر را مهيار ناگاه * بگرد ماه زد از آه خرگاه عنان عقل و دينش رفت از دست * به يك جام نظاره گشت سرمست به حيرت شد فرو چون شخص تمثال * به نزديك آمدش آن بت در آن حال به خنده قند را با گل درآميخت * ز ياقوت لبان قوت روان ريخت ز ناز و دلبرى گفتا به مهيار * تو ديوانه شدى اى مرد هوشيار
اين بگفت و روان درگذشت مهيار را تو ديوانه شدى ورد زبان و ذكر جان گشت نظم -
نهاده رو بصحرا و در و دشت * تو ديوانه شدى مىگفت و مىگشت قدم زن راه پيما هر كنارى * قضا آورد او را در ديارى بعزم صيد شاه
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 187 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده