اين نيازم * به ناز خويش فرما سرفرازم
به زير تيغ نازت جانفشانى * مرا باشد حيوة جاودانى
بكش از ناز تيغ و كن شهيدم * بساغر ريز صهباى اميدم
از اين بيشم بهجر اى دوست مپسند * مرا از وصل خويشت ساز خرسند
. هركه نازكش شد نياز باز اوست نازدار و بىنياز مبتدى را جان باختن دشوار است و منتهى را آسان جهد كن و خود را به اين مقام برسان آيتى كه كاشف اين اسرار است حكايت چندر بدن يعنى مهپيكر به زبان هندى و مهيار است .
حكايت - دخترى را جاى در هند بود چندر بدن نام بهغايت خوبروى و خوشاندام طره مشكفامش دلهاى مسلمان را دام و خال عنبرافشانش دانه سحر نرگس فتانش راهزن ايمان و غمزه غمازش ديوانهساز هر فرزانه از لعل گهر بارش رونقشكن بازار مرجان و از گونه رخسار برهمزن هنگامه مهر درخشان قد دلارايش نخل چمن رعنائى و خدّ روحافزايش گل گلشن زيبائى شعر :
سرو سرافراز خيابان حسن * جان به هوادارى او باخته
آمده در عرصه جان يكهتاز * يكتنه بر قلب روان تاخته
ز ابروى كج تيغ مهندس به ناز