آنكه در عرصه جلالت و سلطنت يادگار دودمان ما را از صلب خود سواريست يكتنه در ميدان حسن و جمال و فضل و كمال گرم رو جولان مدتيست كه علم عاشقى بر گوشه دل افراخته و كمند مهر ماهروئى كه شمسه ايوان خاندان شماست زنار گردن جان ساخته مست شراب ناز آن بت طناز شده و از خورد و خواب به كلى بىنياز شيوه امتنان و رويه احسان كه پادشاهان را سزاوار است و خسروان را درخور رفتار آنست كه سرگشتگان وادى هجران را به ملك وصل جانان رسانند و لبتشنگان بوادى حرمان را زلال اميد بكام جان چكانند خواهش و التماس ما مواصلت را تهيه اسبابست تا فرمايش شما بر چه قانون و قياس است چون بريد سريع السير نامه را نزد پدر چندر بدن رسانيد گوهر تعظيم و تكريم بر فرق بريد و نامه بسى افشاند منشى سر نامه را باز كرد و خواندن آغاز بر مضمون چون شاهرا اطلاع حاصل شد در جواب بدين مقوله قائل شد كه شاهرا كلام آشنائى ملوكانه است ليكن افسوس افسوس كه از كيش ما بيگانه است ما را صنمپرستى و طواف سومنات كار است و او را سجده صمد و وقوف عرفات رفتار نظم -
بعيد وصلت ما نزد عقل و فرهنگ است * ز دير تا بحرم صد هزار فرسنگست .
جز اين تمنا هر چه خواهد گو بخواه * من بنده فرمانبردار و او شاه
. بريد مراجعت نمود و ماجرا را