حسنش به هزار عشوه و ناز * آغاز كرشمه كرد آغاز
چون كرد به پا اساس عالم * زد خيمه جان به خاك آدم
بسپرد به خاك پس امانت * شد خاك امين باديانت
گر قالب آدمى ز طين شد * گنجينه عشق را امين شد
الهى اين ذره خاك را بار امانتى كه افلاك از حمل آن ناله اشفاق برآوردند بر پشت نهادى و در بيابانى كه هزار غول بىباك و ديو سفاك در مر غولهاى نفاق اتفاق دارند روى دادى يارى كن تا چون شهاب ساطع از اين ميانه گذار آرم و مددگارى كن كه چون نجم لامع از اين ظلمت بيكرانه قدم بر كنار گذارم ( الهى ) اين مرغ حزين را در نهال امانت آشيان حاصل كردى و مار مبين نفس خيانتآئين را بعد در مقابل آن آوردى از گلزار توفيق گلى كرامت كن كه در كام اين مار بدانجام خار هلاكت زنم و از چنگ خيانت آن سامان ايمان بيرون افكنم
حكايت - مرغ خوشخط و خالى در شكنج نهالى آشيان داشت و جوجه بىپروبالى در آشيان نهان زهرآلود مارى دندان طمع گشاده قصد جوجه وى كرد مرغ از زيركى و فراست دريافت و خار تمام نيشى در منقار گرفته بكنجى غنود مار سينهمال خود را به نهال كشيد تا بلب آشيان رسيد دهان باز كرد و صيد