كردن آغاز مرغ از چابكى خود را چالاك ساخت و خار را در دهان مار انداخت جراحت خار از دهان مار سر كرد و بنياد هستيش را زير و زبر از اوج نهال به حضيض و بال افتاد و چندان سر بر سنگ زد كه جان به هلاكت داد نظم
مرغ باشد سالك راه هدا * آشيانش منزل فقر و فنا
جوجه آن درّ بحر معرفت * خوش گرفته زير پر طاير صفت
نفس اماره مر او را بود مار * ناوك توفيق در منقار خار
تا نگوئى در دهان آن خار داشت * كان گل توفيق در منقار داشت
خار بود آن ليك بهر مار بود * مرغ زيرك را گل و گلزار بود
گر تو هستى سالك درگاه حق * مرغ زيرك باش تا يا بى سبق
. الهى اين چه داغيست كه سوختن مرهم اوست و اين چه باغيست كه افروختن شبنم اوست چه سود است كه سودش همه زيانست چه ماجراست كه دردش همه درمانست نظم -
چه شمع است اينكه جان پروانه اوست * چه گنج است اينكه دل ويرانه اوست
چه زخم است اينكه داغش مرهم آمد * چه نورست اينكه نارش همدم آمد
چه عيش است اينكه با ماتم قرينست * چه درد است اينكه خارش همنشين است
چه باد است اين كز آن خاكم بسر ريخت * چه آبست