تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 180

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٨٠
مركز هر دايره از خاك ساخت * بافت بهم سلسله جزو و كل يافت از آن مرتبه هر خار و گل * فاش و نهان هرچه بود در نظر مظهر حسنند همه سربه‌سر
. حسن ازل را آئينه در جيب و صورت اعيان در غيب بود از آنجا كه تقاضاى حسن را تاب مستورى نيست و تمناى عشق را طاقت صبورى نه آفتاب جهان‌افروز حسن از مطلع كرشمه و ناز طالع گرديد و برق جانسوز عشق از ملمع عجز و نياز لامع جلوه ذرات كونيه از مكمن غيب ظاهر شد و ظهور تجليات ذات و صفات در مظاهر بعضى را دست عشق گريبان چاك كرد و برخى را جلوه حسن بسته فتراك نظم
چو آن گنج خفا گرديد پيدا * همه ذرات عالم شد هويدا يكى را عشق زد در جيب جان چاك * يكى را حسن و دل بستش به فتراك
. عشق نماينده حسنست و حسن پيداكننده عشق اين آئين است و آن آئينه آئين بىآئينه نيست هرآينه نظم
حسن چو در عشق تجلى نمود * آينه صورت و معنى نمود عشق همه آينه‌سازى كند * حسن در آن جلوه‌طرازى كند گر بسرت هست دلا شور حسن * ديده چرا بستهء از نور حسن عشق تو را آينه رخشان كند * حسن در آن