تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 181

مساهمون:

صجامع الأسرار نورعليشاه ١٨١
جلوه نمايان كند
تا شهنشاه فاجبت در عرصه‌گاه محبت علم نيفراشت شاهد كنت كنزا مخفيا در بارگاه
كُنْ فَيَكُونُ
قدم نگذاشت تا آتش جانسوز عشق زبانه نكشيد و پروانه‌سان جان زليخا در ميانه نسوخت حسن دل‌افروز يوسفى از هر كرانه ندميد و در مصر وجود به هر انجمن شمع تجلى نيفروخت شعر
عشق آينهء جمال حسنست * وز عشق عيان كمال حسنست از عشق نمود هستى حسن * وز عشق فرود مستى حسن تا عشق نكرد حسن ظاهر * پيدا نشد اين‌همه مظاهر عشق است كليد هر طلسمى * بىعشق نه جان بود نه جسمى هم مهر جهان‌فروز عشق است * هم ذره تيره‌روز عشق است آن دم كه نه نقش بيش‌وكم بود * ذرات وجود در عدم بود بد عشق و نبود هيچ غيرى * نه كعبهء در ميان نه ديرى در ملكت غيب بود مستور * در خلوت كنت كنز مستور ناگه به قضاى خويش دم زد * در بارگه قدم قدم زد افراشت لواى كبريائى * پوشيد قباى خودنمائى بگشود در خزانه غيب * آورد برون دفينه غيب خورشيد وجود گشت تابان * ذرات شهود شد شتابان
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة جامع الأسرار نورعليشاه 181 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده