ذوى الاحترام همگى مظهر حسنند و آئينه ديدار تاج سرورى را بر سر و قباى دلبرى را در بر همه سزاوار خال و خط ايشان نقطه وحدت و دايره كثرت بلكه خود عين دايرهاند و حسن نقطهايست كه در اين دايره مخفى است پيداست كه مدار هستى دايره جز باظهار وجود نقطه نيست نظم
بگشا نظر و بنگر بر خال و خط خوبان * بين نقطه وحدت را در دايره كثرت
. و همچنين اين دايره نقطه دايره ديگر است كه مظهريت اين دايره را درخور است نظم -
قس على هذا على هذا القياس * دايره بر دايره بين بىقياس
همچنين بين نقطهها بىحصر و عد * گرچه نايد نقطه هرگز در عدد
. ليكن وجود اين نقاط و دواير قائم به نقطه اولست و او قائم بذات و جز اين هركه بداند در زمره اهل توحيد احولست و بخير از طريق پس هركه در دايره هستى دائر گشت و آن نقطه را به حقيقت بشناخت در بارگاه وجود لواى ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) افراخت زيرا كه حسن عين ذاتست و نقطه دايره صفات نظم -
حسن ازل پرده ز رخ باز كرد * فاش و نهان جلوهء آغاز كرد
نور و ظلم شد همه ظاهر ازو * گشت عيان جمله مظاهر ازو
دايره بر دايره افلاك ساخت