برافراخته همه در بستر هوا و هوس خفته زن يكديگر تنگ در برگرفته دختران مكار پسران غدار نظم
نه ز آغاز ياد و نه ز انجامشان * سراسر به غفلت سرانجامشان
نياورده فكر خدا در ضمير * به فسق و فجورند برنا و پير
خزف را شمرده بجاى گهر * به درياى لهو و لعب غوطهور
سيأتى زمان على امّتى * به اطوار و كردارشان آيتى
گريزان از آن قوم گشتم روان * چو عيسى كه بگريخت از احمقان
. چون از آن طايفه گريختم به قوم ديگر آميختم بعضى باطوار موش و برخى به كردار خرگوش يكى به صورت مار يكى به سيرت كژدم آن از دندان مىكند اين از دم نظم
جمله آن قوم از صغير و كبير * بد يكى گرگ و ديگرى خنزير
آن يكى بد پلنگ در اطوار * و آن ديگر چون نهنگ در كردار
كلب و بوزينه و شغال همه * زشتكردار و بدسگال همه
همه بر روى هم به خونخوارى * حملهآور براى مردارى
خواستندم روان هلاك كنند * سينه از چنگ كينه چاك كنند
خوش كشيدم كمان تدبيرى * جستم از چنگ جمله چون تيرى
باز قوم دگر هويدا شد . * هر طرف دو ديو پيدا شد
آن يكى سركشيده تا افلاك * وانديگر مىكند دمى بر خاك