تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 142

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٤٢
صبحدم بر كف نهادم جام عشق * تا شدم سرمست و بىآرام عشق دل كه در دستم نيامد دامنش * چون شفق در خون زدم پيراهنش در مشام جانم آمد بوى دوست * چون ملك چرخى زدم در كوى دوست ساقى آمد جام جان‌افروز داد * بلبلان را مژده نوروز داد عندليب باغ شوق از وصف اوست * اهل مجلس را برون آرد ز پوست هريك از مستى نوائى ساخته * غلغلى در عرش و فرش انداخته گرد هستيها ز دامن توخته * پاى همت بر دو عالم كوفته از ميان برخاسته گفت‌وشنود * رهروان غيب در عين شهود حاضران جمع يكرنگ آمده * شيشه اغيار بر سنگ آمده حاجيان كعبه صدق و صفا * بسته احرام از بيابان وفا در حريم قدس مرغان حرم * كرده هنگام نوا از سر قدم اى ندانسته بجز نام سماع * حال بىحاصلت هنگام سماع خوب گفتند آن خداوندان حال * نيست نفس زنده را اين مى حلال صد هزار آشفته اينجا گمره است * مبتدى را زين سخن دورى به است