صبحدم بر كف نهادم جام عشق * تا شدم سرمست و بىآرام عشق
دل كه در دستم نيامد دامنش * چون شفق در خون زدم پيراهنش
در مشام جانم آمد بوى دوست * چون ملك چرخى زدم در كوى دوست
ساقى آمد جام جانافروز داد * بلبلان را مژده نوروز داد
عندليب باغ شوق از وصف اوست * اهل مجلس را برون آرد ز پوست
هريك از مستى نوائى ساخته * غلغلى در عرش و فرش انداخته
گرد هستيها ز دامن توخته * پاى همت بر دو عالم كوفته
از ميان برخاسته گفتوشنود * رهروان غيب در عين شهود
حاضران جمع يكرنگ آمده * شيشه اغيار بر سنگ آمده
حاجيان كعبه صدق و صفا * بسته احرام از بيابان وفا
در حريم قدس مرغان حرم * كرده هنگام نوا از سر قدم
اى ندانسته بجز نام سماع * حال بىحاصلت هنگام سماع
خوب گفتند آن خداوندان حال * نيست نفس زنده را اين مى حلال
صد هزار آشفته اينجا گمره است * مبتدى را زين سخن دورى به است
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 142
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صكنز الرموز ميرحسينى ١٤٢