تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 140

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٤٠
جان چو پروانه به روى شمع باش * آنگهى در بزم وحدت جمع باش يكدل و صد آرزويش مشكل است * يك مرادت بس بود چون يكدلست هرك را در دل پريشانى كشد * زود بنيادش به ويرانى كشد جان عاشق جمع در عين بقاست * مرغ آزاد است و باز آشناست تفرقه در بندگى پيدا شود * زانكه بازارت پر از غوغا شود تفرقه ز احوال حق آمد پديد * جمع گشت آنكه به اوصافش رسيد

در بيان تجلى صفات مىفرمايد

بند راه تو هم از اوصاف تست * پرده‌هاى خويش بردار از نخست دل چه از سوداى نفسانى برست * بر سر تخت تجلى خوش نشست چيست انوار تجلى بىنشان * آنچه از سرّ تو آيد بىگمان وهم و فهم اينجا نگنجد چون خيال * نى عبارت را در اين معنى مجال گه گشايد گنج افعال و صفات * گه نمايد پرتو انوار ذات

در بيان تجلى ذات مىفرمايد

چون زدود آئينه صافى شد ز شك * رو نمايد صورت انس و ملك