دور از اين صورت نمايان گدا * گر بمعنى يابد ار راه خدا
دامن يك بنده آزاد گير * از حسينى اين نصيحت ياد گير
جهد مىكن تا به گوش معنوى * هرچه من گفتم هم از خود بشنوى
بر در دل معتكف باش اى پسر * ياد مىدارم من اين پند از پدر
علت بس مشكل آمد بود تو * ورنه سهلست از تو تا مقصود تو
ساقيا جام صبوحى درخور است * كز مى دوشين خمارم در سر است
وقت آن آمد كه از آب و گلى * در هواى صبحدم سازى تلى
خيز تا يكدم دو جيحون دركشيم * خط مى در ربع مسكون دركشيم
قيل و قال ما ندارد رونقى * بحر مىبينى برافكن زورقى
گر همه دريا در اين زورق خورى * باشد اين كشتى به پايانى برى
چونكه نه دريا ماند و نه زورقت * گوهرى بخشد محيط مطلقت
عالمى بينى ز دل بيدل همه * طالب دريا و بر ساحل همه
ساقيا مى ده كه اين افسانه بود * هرچه گفتم وصف اين خمخانه بود
رطل ما بستان لبالب باز ده * پس سقيهم ربهم آواز ده
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 144
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صكنز الرموز ميرحسينى ١٤٤