گر فتوحى بىتكلف مىرسد * مدعى را كى تصرف مىرسد
در خراباتى كه اين مى مىدهند * قيمت صد جان به يك جو مىدهند
شبروى كردم در اين راه مخوف * تا مگر يابم به سرحد وقوف
مركب از توفيق حق مىتاختم * جز تحير منزلى نشناختم
چون بدانستم كه حيرت در ره است * پس يقينم شد كه خاموشى به است
طول و عرضى خواستم اين نامه را * مصلحت نامد شكسته خامه را
از انتشارات كتابخانه احمدى شيراز على اكبر نورىزاده