نى سماع انديشه طبع و هواست * تا برون نائى از اين ره كى رواست
بىتكلف چون درآيد رد مكن * حالت مستان بجهد خود مكن
تا به رعنائى نكوبى دست و پا * زانكه اين فسق است در راه خدا
در سماعت مژده جانان رسد * بوى پيراهن سوى كنعان رسد
اين مفرّح بهر هر مخمور نيست * لايق آن جز دل پرنور نيست
اين طريق پاكبازان خداست * نى محل مشت زرق بىحياست
عالمى آشفته سوداى اوست * پاك از اين بدگوهران درياى اوست
اين گدايان را كه بينى بىخبر * خودپرستانند از اينها درگذر
مرد معنى را طلب كن زينهار * اهل صورت را نباشد اختيار
اينهمه جغدان اين ويرانهاند * از نواى بلبلان بيگانهاند
از تكلف خويشتن برتافته * حاش لله گر نشانى يافته
رسم و عادت را روش پنداشته * مذهب مردان دين بگذاشته
خرقهء را دام لقمه ساخته * بهر نانى دين و دنيا باخته
اى براى نام رفته جنگشان * خصمشان روز قيامت ننگشان
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 143
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صكنز الرموز ميرحسينى ١٤٣