تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 141

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٤١
آنكه وقت خويش بودش در نظر * وصف حالش گشت ما زاغ البصر تا تو با وقتى ز كار افتاده‌اى * وقت اگر با تو بود آزاده‌اى وقت اگر با تو نمايد حال تست * بازيابى نقد وقت خود درست نيست وقت حال را چندان درنگ * زين سبب گيرد دلت صد گونه رنگ
حكايت بايزيد عليه الرحمة
رهروى ناگه به نزد بايزيد * چون برآمد خانه را در بسته ديد حلقه بر در زد كه مرغ دام كو * رهبر عالم شه بسطام كو بايزيدش گفت كاى روشن‌روان * سالها شد تا ازو جويم نشان در همه عمر آرزوى او مراست * بايزيد اندر همه عالم كجاست من بسى جستم ز پيدا و نهفت * كس نشان بايزيدم را نگفت پاكبازان ره چنين پيموده‌اند * تا دمى بى خود ز خود آسوده‌اند گر به دو پيوندى از خود درگذر * بىنشان شو تا نشان يا بى مگر با تو گويم در رهش چون آمدى * همچو مار از پوست بيرون آمدى

در بيان سماع و كيفيت آن مىفرمايد