تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 138

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٣٨

در بيان تلوين و تمكين مىفرمايد

چون بيارايند بزم انس را * بركشند از دام صيد قدس را مىدهند او را ز جام دوستى * تا برون آيد ز دام نيستى اين قدح را هر دل بينا كشد * تشنه باشد گرچه صد دريا كشد عاشق اينجا بس پريشانى كند * حالتش دعوى سبحانى كند خستهء آن خنجر خونخوار بود * آنكه در كوى بلا بر دار بود اين محل آفتست و جاى بيم * صد هزار اينجا به يك ساعت دونيم دانشى در عين دانائيست اين * منطقى از طير سبحانيست اين

در بيان غيبت و حضور مىفرمايد

محو كن نقش خود از روى ورق * تا بخوانى آيت اثبات حق هان حسينى قصه را كوتاه كن * بىحسينى عزم آن درگاه كن حاصل الامر آفت خود هم توئى * نور حق پيداست نامحرم توئى اى به پستى مانده از بالا مپرس * تيغ لا نارانده از الا مپرس در كمال خود چو باشى پايبند * آخر از نور يقين شو بهره‌مند