تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 137

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٣٧
حال پستى دار ملك ابتلاست * مهره‌ها در شش‌در بازى دعاست از پى شوق هركه نوشد جام او * در جهان با حق بود آرام او هيبت حسنش چو بربودت ز خويش * پرده چشم تو بردارد ز پيش هرچه غير است از ميان بيرون شود * پس اميد از بيم مرد افزون شود مجلس پرنقش آمد اين مقام * عشق‌بازان را نشاط آمد مدام مايه سودا از اين بازار خاست * پس كليم الله از اين ديدار خواست

در بيان تجريد مىفرمايد

چيست تجريد از علايق پاك شو * در ره آزادگان چالاك شو همچو مرغان بسته دانه مباش * مبتلاى خويش و بيگانه مباش همچو گل خندان و بيرون شو ز پوست * گر تو را معنى تجريدى ازوست در لب دريا به غواصان نگر * كو بتجريد آورد چندان گهر چون مجرد شد ز نقد و نسيه مرد * او برآورد از فلك يك‌بار گرد كم زن اى دل گر همىخواهى كمال * سرّ اين معنيست انفق يا بلال هركه در تجريد مرد فرد نيست * در طريق اهل معنى مرد نيست