تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 135

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٣٥
هركه او از خود به كلى وانرست * نامدش درّى اين دريا بدست گرنه اين نوبت ز اول وى زدى * پور عمران طبل ارْنى كى زدى در محبت جستجوى خود خطاست * زانكه اين وحدت بيابان فناست چون محبت تيغ وحدت بركشيد * سر نبيند هركه اينجا سركشيد خود محبت فارغ از ما و منى است * هركه او را دولت خود روشنيست دوستى با بودن ايثار تست * در عبارت آن نمىآيد درست هرك را تيغ محبت سر بريد * در فضاى قرب او ادنى رسيد خونبهاى او بجز ديدار نيست * هر دوعالم را در اين ره كار نيست از محبت بر در محبوب شو * بىطلب ديوانه مطلوب شو بىخيال دوستى برخور ز دوست * دوستى را غير دان آنجا كه اوست

در بيان شوق محبت مىفرمايد

شوق شهباز محبت را پرست * در حريم انس جان را رهبر است شوق داروخانه اهل بلاست * كلبه پرنور مستان خداست شوق را گرچه بلند آمد مقام * نيست يكسان اندر او هر خاص و عام