در بيان توفيق و شوق احوال مىفرمايد
مرحبا اى شهسوار تيزگام * چون ز توفيقش گذشتى زين مقام
شاد باش اى مقبل فرخندهفال * گوى معنى را همى بر سوى حال
اى گل خندان سر از غنچه برآر * باد نوروز است و ابر نوبهار
خار غم بيرون كش از پاى اميد * چون نسيم صبحدم دادت نويد
غافلا جام حياتآميز بين * حالت مردان شورانگيز بين
كار خود كن اى اسير خودفروش * عالم ديوانگانست هى خموش
از لب لعل شكر دور اى مگس * رمز ما هم اهل ما دانند و بس
در بيان محبت مىفرمايد
هركه بر نطع محبت راه يافت * همچو فرزين دستبوس شاه يافت
مايهدارى كاين گهر را معدنست * آب حيوانش به زير دامنست
اين سعادت هرك را در برگرفت * خاك پايش را فلك بر سر گرفت
بلبلى كاو لاف مطلق مىزند * روز و شب بانگ انا الحق مىزند
اول از اول برآمد گفتگوى * ورنه خاكى را كه دادى آبروى