تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 132

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٣٢
اختيار خود بنه بارى نخست * پس رضا اندر ميان بربند چست تا تو از علم حقيقى غافلى * از چنين دار الأدب بىحاصلى چون نهء فارغ ز اندوه جهان * كى شوى داناى اين حرف نهان

حكايت در دريا شدن مرد صادق

عاشقى در موج دريائى فتاد * عاقلى از ساحلش آواز داد گفتش اى مسكين برون آرم تو را * يا چنين سرگشته بگذارم تو را پاسخش اين داد كاى روشن‌روان * گر ز من پرسى نه اين دانم نه آن بر مراد خود نخواهم يك‌نفس * زانكه مقصودم مراد اوست بس چون ز حق كردى رضاى خود طلب * حكم او را هم رضا ده روز و شب گر رضاى خويش مىخواهى خطاست * چون تو راضى گشتى او را هم رضاست زهر ناكامى همىخور بىگله * هر گدائى را كجا اين حوصله در طريقت منزل اعلاست اين * منتهاى جاهدوا فيناست اين چون نسيم اين چمن پيدا شود * بلبل جان در قفس گويا شود سالك از اول نه بشناسد مقام * انس او با طاعت و ذكر مدام