تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 126

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٦
روح حيوانى بد اول نام او * در وجود آدمى آرام او روح قدسى چون به دو سايه فكند * شد ز الهام الهى سربلند گفتگويش داد و نفسش نام كرد * از بد و نيكش همه اعلام كرد نفس تو چون مركب جان و دلست * راه بىمركب بريدن مشكلست پاسبان مركب خود باش و خيز * تا سوار آئى بروز رستخيز دانش نفس ار نباشد حاصلت * كى خبر يا بى تو از جان و دلت

در بيان معرفت دل گويد

دل چه باشد مخزن اسرار حق * خلوت جان بر سر بازار حق دل امين بارگاه محرميست * دل اساس كارگاه آدميست دل پذيرفت آنچه عالم برنيافت * دل بدانست آنچه عرش اندر نيافت بلبل جان را بباغ او نشست * شاه‌باز معرفت او را بدست روح قدسى همنشين و در برش * عقل كل خود پاسبانى بر سرش وصف شيطانى و روحانى در اوست * ملك روحانى و جسمانى در اوست زورق روحست در آب حيات * سير او در قعر درياى صفات