تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 125

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٥
در حقيقت كى از آن دانا شوى * عيب خود بشناس تا بينا شوى گه به طاعت گه به عصيان ره زند * آتش اندر بار دل ناگه زند گه لباس بت‌پرستى بركشد * گه بدعوى خدائى سركشد جرعهء ناخورده مستيها كند * نيستى ناديده هستيها كند گر مراد خود نيابد از درت * جوهرى گردد نفيس اندر برت نفس را گردن بزن فارغ نشين * من بيان كردم سلوك راه دين

در بيان نفس اماره گويد

از مقام سركشى بيرون برش * مار امّاره است مىزن بر سرش نفس بدفرماى از آنجا چون گذشت * در طريق بندگى لوّامه گشت گه رود در كوى طاعت پارسا * گه شود قلّاش بازار هوا زين مقام ار يك نفس بالا شود * مطمئنه گردد و زيبا شود چون برون شد از هواى خاك و آب * هر زمانش ارجعى آمد خطاب نفس را اين هر سه وصف آمد عيان * آنچه اسرار است نايد بر زبان گرچه گفتند اين معانى نارواست * با تو رمزى بازگويم از كجاست