تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 127

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٧
گاه انس و گاه قرب و گاه عين * چون فلك گردنده بين الاصبعين حق نظرها دارد اندر كوى دل * نى بهر چوگان درآيد گوى دل آنكه بر پهلوى چپ خوانى دلش * آن نه دل باشد و ليكن منزلش در ميان نفس و جانش مستقر * آن يكى چون مادر و ديگر پدر روح تو آبست و نفست همچو خاك * زين دو جوهر زايد اين فرزند پاك سوى هر دو روز و شب گردان بود * نام او قلب از براى آن بود چون به هر دو جانبش فرماندهيست * در وجودش مسند شاهنشهيست هركه او غوّاص درياى دلست * صد هزاران درّ معنى حاصلست گر تو را معنى دل حاصل شود * آن زمان دل در وجودت دل شود ور در اين معنى ندارى دسترس * دل مخوانش خانه ديو است و بس طالبى كاين راه پنهان بازيافت * گوهر كآن را در اين كان بازيافت آسمان دل چو آمد در وجود * آفتاب جان در آن تابان نمود

در بيان معرفت روح مىفرمايد

شمع جان را در لگن پنهان نهاد * قفل اين گنجينه را نتوان گشاد
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 127 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده