تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 128

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٨
جان به امر ايزد آمد در وجود * در عبارت بيش از اين فرمان نبود جان ندارد زندگى آب و گل * عقل ز اين معنى فروماند خجل نور و عزت هر دو جان آدمست * زان عزيز بارگاه و محرمست چون نقاب كنت كنزا برفكند * شور و غوغا در همه كشور فكند نامه جان را به مهر خود نوشت * خاك آدم را بدست خود سرشت چون بسر شد روزگار چل صبوح * بر سرير قالب آمد شاه روح از جهان بىنشان او را نشان * در حريم خاص شد دامن‌كشان چون كس از گنج نگه آگه نبود * هم به خود از خود نشانى وانمود گرنه اين گوهر در اين دريا بدى * ساحل اين بحر ناپيدا بدى گر نبودى پرتو حق در وجود * آب‌وگل را كى ملك كردى سجود آفرينش را حيات از جام او * آدم معنى از آن شد نام او عارفان را حيرتست از وى بسى * زانكه نشناسد به تحقيقش كسى علم و قدرت دارد و سمع و بصر * جز به چشم دل نيايد در نظر در شبستان محبت‌بار او * در هواى دل پريدن كار او
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 128 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده