تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 129

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٩
چشم او را سرمه حق اليقين * دست او نقد امانت را مبين رهروان را برتر از وى راه نيست * كآنچه او داند كسى آگاه نيست او بهر صورت براندازد نقاب * نايدم اظهار اين معنى صواب شهسوارى كاندرين معنى رسد * درد او را دارو از موئى رسد خاص خاص است اين‌چنين فرزانهء * گر تواند برد از اينجا دانهء نفس او رسته ز بند آب و گل * از صفاى خود گرفته جا بدل دل بدار الملك جان سلطان شده * جان نديم حضرت جانان شده رهرو اينجا وارهد از ما و من * بيش از اين محرم نمىباشد سخن آنچه مقصود است از او يا بى خبر * قطب عالم را شد آن صاحب‌نظر مرد كامل جهل را در هر قدم * زنده گرداند چو روح الله بدم وصف او از هرچه گويم برتر است * امتان را مصطفى ديگر است نه به غفلت زين حكايت برخورى * باز كن چشم خرد تا بنگرى

در بيان كيفيت عقل گويد

اى ز نور عقل گشته بهره‌مند * درهمه عالم به دانش سربلند