تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 122

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٢
محو بينند آنچه غير حق بود * نيستىشان زين سبب مطلق بود هرچه باشد از نهايتها كه هست * جمله را در نور حق يابند و بس از فناى خويشتن يكتا شده * جمله در حق هم به حق بينا شده چون رسد آنجا همه گردد مراد * دور از اين معنى حلول و اتحاد هوشيار و مست و گويا و خموش * گاه جمله چشم و گاهى جمله گوش نور حق در سرّ او پيدا شده * او ز سرّ خويشتن يكتا شده هركه او از بند خود آزاد نيست * دار ملك وحدتش آباد نيست سرّ توحيد آن زمان گردد عيان * كز قفس يابد رهائى مرغ جان بگذرد از گلخن طبع و حواس * نى خيال و وهم بيند نى قياس نفس رعنا را ببرد دست و پاى * عقل دورانديش را ماند بجاى هر دوعالم با همه شادى و غم * غرقه گرداند به درياى عدم چون بياسود از گرامى مركبش * در بر معشوق خود باداش و بس تا بدانى هركه رفت آنجا رسيد * با كسى كاو ديدهء دارد پديد اى بسى دانا كه گفت اين سرگذشت * سر فروآورد و حيران درگذشت
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 122 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده