تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 120

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢٠
در ره معنى اگر دانا شوى * چون صدف در قعر اين دريا شوى علم صورت پيشه آب و گلست * علم معنى رهبر جان و دلست آنچه نگذارد تو را جز سوى دوست * مغز دانش آن بود بگذر ز پوست جهد مىكن تا ز خود يا بى خبر * واجب اين علمست اگر دارى خبر گر بجهد اينجا رسانى منزلت * آنچه مقصود است گردد حاصلت كار دل باشد همه كشف و عيان * شرح اين معنى نگنجد در بيان حالتى از غيب غيب آيد پديد * جز بذوق اين حرف را نتوان شنيد گنج پنهانست علم معنوى * در تو آيد چون ز خود بيرون شوى علم تو معلول را در بر كشد * دفتر مقبول را خط دركشد اول از علم شريعت بهره گير * طفل را نبود غذائى به ز شير علم كسبى گر نباشد حاصلت * علم ميراثى نيايد در دلت زبده علمت حصول دين بود * اطلب العلم اى پسر در اين بود بندگى طاعت بود پندار نى * علم دانستن بود گفتار نى

در بيان معرفت توحيد