تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 121

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١٢١
چون مسافر گشتى اندر راه دين * صدق باشد مركب و رهبر يقين باز كن چشم خرد را پيش و پس * عقل فرزانه تو را استاد بس نفى كن اثبات هر موجود را * تا بدانى هستى معبود را چون يقين شد كآفريننده خداست * ذات پاكش را مگو چون و چراست حضرت او برتر از حد و مثال * درنگنجد صورت و وهم و خيال بىبدايت بوده ذات او نخست * بىنهايت همچنان باشد درست وصف خود كرد و بدان موصوف شد * نام خود كرد و بدان معروف شد او به خود هست و همه هستى از اوست * نيست آمد هرچه آمد جمله اوست ذات او را نيست نقصان و زوال * نى سكون و نى تحرك را مجال در كمال لايزالى كاملست * بىجهت هرجا كه جوئى حاصلست در دو عالم هيچ‌كس همتاش نيست * همچو عالم پستى و بالاش نيست دانش عامى ندارد زين گذر * اهل صورت را تمامست اين‌قدر رهروان كز ملك معنى آگهند * كشتگان خنجر الّا الله‌اند از دو كون آزاد و از خود بىنشان * در فناى كل شده دامن‌كشان