لا كه عرش و فرش را برمىدرد * از فنا سوى بقا ره مىبرد
لا تو را از تو رهائى مىدهد * با خدايت آشنائى مىدهد
لا نهنگ قلزم توحيد تست * اين اشارت از پى تجريد تست
لا چو در وحدت رسد الّا شود * آن الف بالا از آن پيدا شود
لا چو الّا گشت در راه يقين * اول و آخر يكى گردد ببين
لام هم لا بود آمد بىشكى * نفى خود كن تا نماند جز يكى
چون تو خود را از ميان برداشتى * قصر ايمان را درى افراشتى
تا دلت در حكم او چون موم نيست * خالصا مخلص تو را معلوم نيست
در شهادت چون درست آمد ندم * بر فراز بام عالم زن قدم
در بيان معرفت نماز و كيفيّت آن
نفس تست آلوده حرص و هوا * رو طهارت كن به درياى فنا
پس بشوى از هر دوعالم دست و روى * تا شوى شايسته اين گفتگوى
خلوتى كن بر در اميد رو * بر مصلّاى ره توحيد رو
قبله را چون يافتى دستى برآر * دست خود يعنى ز غير حق بدار