تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 113

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١١٣

در بيان معرفت عشق و تحقيق آن

چون سمند فكرتم جولان نمود * گوى معنى از دو عالم در ربود پرتو عشق آمد اين افسانه چيست * آشنا داند كه اين بيگانه نيست عالمى دانم به گفتگوى عشق * در ميان يكتن ندارد بوى عشق عشق بر چرخ حقيقت اختر است * از محبت يك‌قدم بالاتر است عشق بر نابودنى سودا كند * عشق در ويرانه‌ها غوغا كند عشق را يكسان نمايد كفر و دين * عشق را نبود غم شك و يقين عشق شاهان را چه در تاب افكند * خلوتى را در خرابات افكند عشق غواصست در درياى حق * مركبش روحست در درياى حق شهسوار عشق چون لشكر كشد * خواجه را در خدمت چاكر كشد در حقيقت حل مشكلهاست عشق * صيقل آئينه دلهاست عشق ضد عقلست اين حكايت گوشدار * تا بعقل اندر نكوشى هوش دار عقل گويد جبّه و دستار كو * عشق گويد خانه خمار كو عقل هستى مىكند كاين درخور است * عشق مستى مىكند كاين خوش‌تر است